تبليغاتX
کارخانه عشق

یه روز دیدم یه بلبلی

اومد تو باغچه ی خونم

چه چهی زد اومد نشست

کنار گلبرگ خونم

تکون تکون می خورد و بعد

رفت و اومد باز روز بعد

دیدم به گلبرگم می گفت

می خوام تو رو با خوب و بد

ساده و بی ریاح بگم

می خوام تو رو دوست دارم

باور نمی کنی چقدر

قد خدا دوست دارم

 

گلبرگ پاک و خوش خیال

فکر کرد عوض شده زمون

گذشت و چند روز بعد از اون

رفتم بپرسم حالشون

دیدم گلم پژمرده بود

بیچاره رنگش رفته بود

زود فهمیدم که بلبله

آرزو هاشو برده بود

 

گل رنگ بلبل رو می دید

دروغ و نیرنگش ندید

تا گل قشنگ بود اون نشست

ازش که خسته شد پرید

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 17:26 توسط دریا |


دیدمش از دور که می رفت

اشک سردی تو چشاش بود

اون نمی خواست بره اما

زنجیر اجبار به پاش بود

می شنیدم هق هقش رو

که می گفت تا فردا بدرور

لحظه های تلخ بود اما

دل من منتظرش بود

به سلامت ای همه کس

می دونم که بر می گردی

می دونم دلت همین جاست

از دلم سفر نکردی

خیلی زود رفتن جاده

اما من اونو می دیدم

خداحافظ گفتنش رو

خیلی روشن می شنیدم

چند قدم مونده به بودن

ذره ای نزدیک تر از من

سر وعدمون نشستم

تشنه ی به تو رسیدن

بغض سردم نعره می زد

خداحافظ عشق رویا

میمونم تا بر بگردی

روی نیمکت لب دریا

+ نوشته شده در یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 17:24 توسط دریا |


یه کلبه دور از همه کس

واسه من و تو واسه ما

یه جای دنج و خلوتی

یه جایی دور از آدما

یه باغچه از گل های رز

بارون پشت پنجره

آتیش و چای تازه دم

رفتن تا اوج خاطره

من و تو صدای باد

یه زندگی شاد شاد

بهت بگم دوستم داری

بهم بگی خیلی زیاد

مرغ و خروس و مزرعه

یه زندگی سبز و پاک

شیرین ترین روز های عمر

خوشیم به هم دیگه هلاک

مهمونامون باشن گل ها

قناری ها و بلبل ها

همسایه هامون سبزه ها

عقاقی ها و سمبل ها

صاحب خونمون خدای خوب

اون که همیشه یاور

حلاهل زندگیش

هر کی که از اون غافل

خدای من تو می دونی

دلم به تو بسته شده

خودت می دونی که دلم

از زندگی خسته شده

مدد کن ای خدای خوب

این همه خواب به آب نشه

آرزو های شیرینم

به تلخی سراب نشه

 

+ نوشته شده در یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 17:22 توسط دریا |


بعد از یه عمری عاشقی

نصیب ما چی شد به جز

یه پیرهن مشکی و یک

جاده و بی همسفری

اون همه بیداری شب

چی داشت واسه ماغیرازاین

تنهایی سرد و سیاه

با یه غم در به دری

شب ها که دلتنگی تو

قلبم و داغون می کنه

چشم های خیسم بد جوری

هوای بارون می کنه

تو خودمی بدون تو

حس می کنم که پیر شدم

به جون تو بدون تو

از خودم حتی سیر شدم

ببین چه تاریک شبام

شبام رو تو ستاره باش

ببین چه غمگین صدام

خوشی اما دوباره باش

هر چی که از من باقیه

پیشکش مهرت می کنم

عشقم رو مثل حلقه ای

میام و دستت می کنم

+ نوشته شده در یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 17:21 توسط دریا |