زمستان گذشته است
گل ها شکفته اند
باز زمان نغمه سرايي فرا رسيده است
و تو اي کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگ ها پنهان هستي
بيرون بيا و بگذار صداي شيرين تو را بشنوم و صورت زيبايت را ببينم
زيرا اکنون ديگر زمستان به پايان رسيده است
********
تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي خاطر نخستين گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه کساني که دوست نميدارم دوست مي دارم
سپيده که سر بزند در اين بيشه زار خزان زده شايد دوباره گلي برويد شبيه آنچه در بهار بوييديم
پس به نام زندگي هرگز مگو هرگز
پل الوارد


