تبليغاتX
کارخانه عشق
انگار تمام آرزوها زنده میشوند  مقابل این شیشه غم گرفته . . .


چیز زیادی معلوم نیست ...


تنها لكه های سیاهی كه میلرزند . . .


نمیدانم   . . . سرم گیج میرود . . .


تمام تنم درد میكند . . .


چقدر مضحك شده ام . . .


یاد روزهای با تو بودن می افتم . . .


آخ كه چقدر دوست داشتنی بود آن لحظه ها . . .


یادت میاید ؟ . . .


من همیشه خدا نگاهت میكردم . . .


و تو در یك آن كه هیچ گاه فرصت یادبودش نبوده لبخندی میزدی . . .


یادت میاید ؟ . . .


من خیره میشدم به چشمانت . . .


قطره هایی سرد و لزج می لغزیدند روی گونه هایم . . .


و باز همان كلام آشنا . . .


لبهای نمكینت باز میشد  . . .


باز هم چه شده ؟  . . .


یاد  كدامین خاطره افتاده ای پاییز من ؟  . . .


آری  من پاییزت میشدم . . .


چقدر دوست داشتنی بود آنروزها . . .


تو رفتی و من واماندم میان لحظه هایم . . .


بیا و ببین كه چه كرده ای ؟ . . .


من سالهاست كه سیاه پوش تو ام . . .


آخ یادم رفته بود كه چقدر درمانده ام . . .


چشمانم سیاهی میروند . . .


باورم نمیشود . . .


این انتها بی لبخند تو  . . . ""
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 21:52 توسط دریا |